سيد جلال الدين آشتيانى
499
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
باشد بنحو وحدت و صرافت موجود است ، و از راه عبور از خيال مقيد و اتصال بعالم برزخ مطلق ، انسان بعالم عقول متصل مىشود و از عالم عقول مرور نموده بعالم اعيان ثابته و حضرت علميه متصل مىشود و علم به عين ثابت خود پيدا مىنمايد و احوال مربوط به عين ثابت و استعدادات و لوازم آن را شهود مىنمايد . در فصول بعدى كيفيت ترقى انسان و سير او را از عالم طبع و انتقال بعالم خيال و اتصال بعالم عقل و فناء در حضرت علميه و مقام واحديت بيان خواهيم نمود . انسان اگر حقيقتى را در عالم مثال مقيد خود ادراك نمايد و اتصال به عالم مثال مطلق پيدا كند ، گاهى آنچه را كه ادراك كرده است با واقع تطابق دارد و گاهى هم تطابق ندارد ، چون آنچه را كه انسان شهود مىكند يا امر حقيقى و واقعى است و يا امر واقعى نيست و با واقع تطبيق نمىكند . اگر مدرك او امر واقعى نباشد قهرا ناشى از تخيلات فاسده و از قبيل مختلقات عقل مشوب با وهم است ، مثل اينكه قوهء عاقله از براى وجود خارجى وجود و از براى وجود آن وجودى فرض مىكند الى غير النهاية . « نظير آنكه شيخ اشراق گفته است : اگر وجود امر محقق خارجى باشد بايد موجود باشد ، و هر موجودى از براى آن وجودى فرض مىشود الى غير النهاية » ، در حالتى كه عقل خالص كه مشوب با وهم نباشد ، تصديق مىكند كه وجود بالذات موجود است و احتياج بوجودى زائد بر ذات ندارد و مشتقات باعتبار مفهوم تركيب از ذات و مبدا اشتقاق ندارند . ملاك رسيدن بواقع در ادراكات خيالى اسباب و عللى است كه برخى از آنها مربوط به قوهء خيال و نفس انسانى است كه حقايق را ادراك مىنمايد . برخى از امورى كه ملاك اصابهء واقع و يا عدم اصابه واقع است ، امورى است خارج از نفس متخيله . امور و اسباب راجع بنفس كه مدخليت در اصابهء واقع دارد ، و نفس مادامىكه متلبس به آن امور نشود زياد مرتكب خطا مىشود ، عبارتست از توجه تام به حق و اعراض از اسباب و جهات ظاهرى و خلقى و اعتياد بصدق و اجتناب از كذب و افترا و قول زور و تمايل نفس بعوالم روحانى و عقلى و طهارت نفس از نقايص و